۱۳۹۲ خرداد ۳۰, پنجشنبه

رای ندادم اما خوب شد که همه مثل من عمل نکردن

از مدتها قبل از نزدیک شدن به انتخابات تحلیل ها و موضع گیری ها نسبت به مسئله شرکت در انتخابات یا تحریم رو دنبال می کردم.

راستش هیچ فکر نمی کردم اتفاقی که افتاد بیافته. در واقع تمام پیش بینی هام غلط از آب در اومدن. اولا فکر نمی کردم اصلاح طلب ها کاندید داشته باشن که عارف رو معرفی کردن. بعد هم فکر نمی کردم میزان مشارکت حتی به ۵۰ درصد هم برسه. کلا این در رو دیگه کاملا بسته و تیغه کشیده میدونستم. با اتفاقاتی که چهار سال پیش افتاده بود به مخیله م هم خطور نمی کرد که در مورد رای دادن یا ندادن اصلا دچار تردید بشم.

اینقدر نسبت به خیمه شب بازی بودن کل قضیه اطمینان داشتم که اصلا مناظره ها رو هم نگاه نکردم. اما به تدریج اتفاقاتی افتاد که همه میدونیم. اولین چیزی که یک مقدار توجهم رو جلب کرد رد صلاحیت هاشمی بود. با خودم فکر کردم بالاخره یک تصادم و اصطکاکی پیش اومد. اما همچنان در کل نسبت به موضوع احساس بی‌تفاوتی می‌کردم.

از یک جائی شروع کردم جدی‌تر نسبت به قضیه فکر کردن. خودم در انتخابات‌های گذشته سعی کرده بودم دوستانم را به رای دادن قانع کنم. مخصوصا دور اول خاتمی و انتخابات دوره قبل. تمام استدلال‌های موافق شرکت در انتخابات رو می‌شناختم و خودم از اونها پیروی کرده بودم و در بحث ازشون استفاده کرده بودم. از طرفی هم تشخیص میدادم که موضع مخالفت با شرکت در انتخابات بیشتر احساسی و از سر قهر بود. با اینحال نمی‌تونستم بغض روزها و هفته‌ها و ماه‌ها و سال‌های بعد از انتخابات دوره قبل رو فراموش کنم.

اون روزها شعارهای زیادی میدادیم. به نظرم یکی از گویاترین  شعارهای اون روزها این بود: «رای ما رو دزدیدن، دارن باهاش پز میدن». و همونطور که همه دیدیم قضیه به پز دادن تنها هم ختم نشد و باتوم و زندان و شکنجه و تجاوز هم نصیبمون شد. وحشیگری نظامی که به شهروندان حتی سالخورده خودش اونطور یورش میبرد رو هیچوقت فراموش نکردم. بارها در تنهائی بعد از برگشتن از راهپیمائی و شلوغی‌های اون روزها گریه کرده بودم و احساس خفگی کرده بودم. این چیزها راحت فراموش نمیشه.

همین بغض فروخورده شده دیگه مجالم نمی‌داد به استدلال‌های موافق شرکت در انتخابات گوش بدم. به چیزهای زیادی فکر می‌کردم:
  •  در بحث هزینه - فایده چه تضمینی هست که باز تقلب نشه و قسمت اعظم فایده از دست بره و هزینه سنگیتری هم بهمون تحمیل نشه؟
  • باز در بحث هزینه - فایده، حتی با فرض عدم وقوع تقلب موثر،  و موفقیت مردم در به قدرت رسوندن کسی مثل عارف یا روحانی، این کار چقدر فایده داره؟ مگر نمی‌دونیم که در تصمیم‌گیری در مورد مسائلی که بیشترین تاثیر رو دارن رئیس جمهور هیچ کاره ست و سر نخ دست خامنه‌ای هست؟ مگر خاتمی تدارکاتچی نشد؟
  • رای دادن دوباره جدا کردن راهمون از کسانی که بیشترین هزینه‌ها رو دادن نیست؟ کوتاه اومدن از خواستن حقمون نیست؟ چطور کسانی رو که یا از ما شجاع‌تر بودن یا بداقبال‌تر، و از ما صدمه بیشتری دیدن، رها کنیم و در حرکتی شرکت کنیم که میدونیم بعیده بجز حاکمیت برای کسی نفعی داشته باشه؟
همین فکرها باعث شد نتونم خودم رو راضی کنم برم رای بدم. اما خوشحالم که تعداد کسانی که مثل من استدلال کرده بودند زیاد نبود و رای موثری به روحانی داده شد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر