۱۳۹۲ خرداد ۳۱, جمعه

چرا نتایج انتخابات اخیر را باید به فال نیک گرفت؟

دلایل فراوانی هست که حرکت اخیر مردم نشانه خوبیست.

تحلیل رفتن بدنه طرفداران نظام

هر چند که آقایان شرکت در انتخابات را رای آری به نظام اعلام می‌کنند اما همه به خوبی میدانیم که قضیه این طور نیست. خامنه‌ای اصرار داشت که هیچکس از انتخابش خبر ندارد، اما همه میدانستند که کاندیدای مطلوب او جلیلی است. از طرفی حتی اگر قبول کنیم رای دهنده‌ها در مورد کاندیدای مطلوب آقا تردید داشتند این را همه میدانستند که روحانی را نمی پسندد.

این چطور طرفداری از نظام است که به نامزدی رای بدهند که نظراتش بیشتر از همه با نظر آقا زاویه دارد؟

ممکن است دوستانی بگویند همه این نامزدها سر و ته یک کرباسند و اصلا خامنه‌ای هم نظرش به روحانی بوده. اما این چیزی را در رابطه با مخالفت مردم با امیال آقا عوض نمی‌کند، چون حداقل تصور رای دهنده‌ها این بوده که روحانی با خامنه‌ای از همه بیشتر زاویه دارد.

اما چرا رای ۵۰ درصدی به روحانی نشانه تحلیل رفتن بدنه طرفداران نظام هست؟ دلیلش این است که علاوه بر کسانی که به روحانی رای دادند، آنهائی که اصلا رای ندادند هم مخالف نظام هستند. و تازه نباید احتمال تقلب (غیر موثر) در شمارش آرأ  را هم از قلم بیندازیم، یعنی آرای واقعی به سه نامزد منسوب به بیت از همین هم که اعلام شده به احتمال قوی کمتر بوده.

نزول خامنه‌ای از جایگاه بی‌طرفی و تبدیل شدن به یک طرف دعوا

مخالفت آشکار با خامنه‌ای نشان می‌دهد که امروز اکثریت جامعه می‌دانند که همه مصیبت‌هائی که بر سرمان می‌آید نتیجه تصمیم‌های اوست.

اما این آگاهی بتدریج حاصل شده. خامنه‌ای در سالهای پیش موفق شده بود خودش را در نگاه قشر وسیعی از مردم بیطرف جلوه دهد و دیگران را مسبب مشکلات نشان دهد. اما با طرفداری از احمدی نژاد در هر دو دوره انتخابات قبل و کودتای انتخاباتی، دستش رو شد. نتیجه‌اش شد شعارهای مرگ بر خامنه‌ای ۲۵ بهمن. نتیجه‌اش شد اینکه مردم حالا می‌فهمند بدبختی‌های امروز ما سه منشا دارد:
۱. تصمیم‌های خامنه‌ای و انتصاب‌هایش (که از اختیارات قانونی ولی فقیه است)
۲. دغل بازی و جر زدن‌های ولی امر مسلمین ( به واسطه شورای نگهبان منتخب خودش)
۳. بهم زدن بازی در زمانی که حتی با وجود دست بازی که دو مورد بالا به او داده باز هم نتیجه مطلوبش حاصل نشود (ابطال آرا، تقلب در شمارش آرا و اعلام نتیجه مطابق میل رهبر)

دیگر کمتر کسی پیدا میشود که گول ژست بی طرفی و حتی طلبکار بودن خامنه‌ای در کمال بی‌شرمی را بخورد.


یک قدم نزدیکتر به شناخت ریشه اصلی

هستند هنوز کسانی که مشکل ریشه‌ای را تشخیص نمی‌دهند و فکر می‌کنند زید بد بوده، غافل از اینکه این اصل ولایت مطلقه فقیه و حکومت دینی است که سبب ساز این بلا شده. 

شکی نیست که برای بسیاری از کسانی که رای دادند مشکلات اقتصادی و سختی معیشت عامل اصلی و تعیین کننده رفتارشان بوده، اما آگاهی نسبت به اهمیت سیاست رو به رشد است.

چند سال پیش بسیار بر می‌خوردید به کسانی که پایه‌های اصلی یک حکومت دموکراتیک را لوکس تلقی می‌کردند. کسانی که مثلا بسته شدن فله‌ای روزنامه‌ها را مشکل دیگران می‌دانستند. برایشان ملموس نبود چطور این اقدام در زندگی و روزگار آنها تاثیرگذار خواهد بود. یا نظر خوشی نسبت به احزاب و سازمان‌ها نداشتند و بود و نبود آنها برایشان علی السویه بود.

لزوم این ستون‌ها را حالا عده بیشتری تشخیص میدهند و دیده‌اند که چطور مشکلات سیاسی میتواند منجر به ورشکستگی اقتصادی کشور شود (آن هم در زمانی که قیمت نفت با این رشد مواجه بوده). نتیجه این آگاهی این می‌شود که مطالبات سیاسی هم عمومیت بیشتری پیدا می‌کند.

اعتدال و عملگرائی گسترده

خیلی از دوستان در برآورد آمار کسانی که از جمهوری اسلامی عبور کرده‌اند دچار اشتباه می‌شوند. به نظر این دوستان تمام یا حداقل اکثر کسانی که در انتخابات شرکت کرده‌اند اصل نظام را قبول دارند.

به نظر من این تلقی درست نیست. این حکم اشتباه گرفتن تاکتیک با استراتژی است. بسیاری از کسانی که در این انتخابات و انتخابات‌های گذشته شرکت کرده‌اند خواسته‌هائی بسیار فراتر از به قدرت رساندن کاندید مورد انتخابشان داشته و دارند. اما حوزه فعالیت مدنی حوزه مقدورات است نه خواسته‌ها و آرزوها.

بعضی ممکن است بگویند کسانی که در انتخابات شرکت کرده‌اند مگر آنقدر سواد سیاسی دارند که درک کنند چه چیز در حوزه فعالیت مدنی می‌گنجد و چه چیز خارج آن است؟ جواب من به این دوستان این است که این یک اصل تجویزی نیست بلکه یک توصیف است. یعنی همانطور که سیب لازم نیست قانون گرانش را بفهمد تا به زمین بیافتد، بدنه اجتماع هم لازم نیست این حکم را بفهمند تا مطابقش عمل کنند -- این حکم توصیف نحوه عمل جامعه است نه توصیه‌ای به افراد.

در واقع گروهی که نیاز دارند این واقعیت به آنها یادآوری شود روشنفکران و فعالین هستند، چرا که از اقتصاد هزینه و فایده عمل اجتماعی در حوزه شخصی پیروی نمی‌کنند و به درجاتی ایثار می‌کنند.

و طنز تلخ دیگر این است که باز همین گروه هستند که گوئی حافظه تاریخی خوبی ندارند چرا که کافی است ۳۰ سال به گذشته برگردند تا ببینند وضع امروز ما تا حدی حاصل آرمانگرائی آن دوره است. 

از همین جهت من از دیدن اعتدال و عملگرائی و اقدام در محدوده مقدورات در این سطح گسترده خوشحالم و آن را به فال نیک می‌گیرم. 


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر