یکی بود یکی نبود. روزی روزگاری یک بابایی که دلش میخواست بقدر توانش برای مملکت بلازدهش کاری بکنه بالاخره همت کرد و یک وبلاگ جدید درست کرد و اسم خودش رو گذاشت میرزا بنویس. اسم وبلاگش رو هم گذاشت افاضات میرزا.
این آمیرزا فعال سیاسی نیست چون خیلی تنبله و فعال سیاسی بودن کار میبره. آمیرزا عضو هیچ حزب و گروه و دستهای هم نیست. خب پس میرزا کیه و چکارهس؟ میرزا هیچ ادعایی نداره. راستش مطلب کم نمیخونه. اخبار و تحلیلها و مصاحبهها رو هم اگر دیشش برقرار باشه دنبال میکنه. خودش هم گهگاه نظراتی داره که از حالا میخواد اونا رو بنویسه و اینجا منتشر کنه.
آمیرزا هیچ احساس جاه طلبی هم نداره و حرفش رو بدون توجه به اینکه کی ممکنه خوشش بیاد و کی ممکنه بدش بیاد میزنه. ترسی از مخالف پیدا کردن نداره و به هیچکس نون قرض نمیده. اما حرف حساب رو قبول میکنه و اگر اشتباهی بکنه، وقتی متوجه بشه، راحت اعتراف میکنه اشتباه کرده.
این آمیرزا فعال سیاسی نیست چون خیلی تنبله و فعال سیاسی بودن کار میبره. آمیرزا عضو هیچ حزب و گروه و دستهای هم نیست. خب پس میرزا کیه و چکارهس؟ میرزا هیچ ادعایی نداره. راستش مطلب کم نمیخونه. اخبار و تحلیلها و مصاحبهها رو هم اگر دیشش برقرار باشه دنبال میکنه. خودش هم گهگاه نظراتی داره که از حالا میخواد اونا رو بنویسه و اینجا منتشر کنه.
آمیرزا هیچ احساس جاه طلبی هم نداره و حرفش رو بدون توجه به اینکه کی ممکنه خوشش بیاد و کی ممکنه بدش بیاد میزنه. ترسی از مخالف پیدا کردن نداره و به هیچکس نون قرض نمیده. اما حرف حساب رو قبول میکنه و اگر اشتباهی بکنه، وقتی متوجه بشه، راحت اعتراف میکنه اشتباه کرده.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر